دعوتنامهاي از سوي شهيدان
در زندگي هر كس، فرصتهايي هست كه در آن روزهاي خوبي را تجربه كند. چنین روزهایی برای ما هم اتفاق افتادند همان روزهايی که در بيابانهاي جنوب گذشت، كه ميتوان نامشان را سرزمين نور نهاد. کربلایی كه در یک عاشورا عدهاي از عاشقان و عارفان، به فرمان حسين زمان خويش براي ستيز با ظلم یزیدی، گرد هم آمدند دعوتنامهاي از سوي شهيدان آمده است. بعضي ميگويند «همت» است و عدهاي ميگويند «قسمت»؛ اما نه، به راستي «دعوت» است. راستي چرا چنين مهماني با شکوهی را به راه انداختند؟ آيا تنها براي اينكه يادي كنيم از آن مردان عاشق، و يا اينكه چند روزي را صفا كنيم و برگرديم؟ و بعد از مدتي نيز فراموش كنيم؟ و يا چند ماهي با شهدا زندگي كنيم؟ اگر هدف دعوت، فقط در اين خلاصه شود كه بسيار كم است. بعيد است ما را دعوت كنند براي مدتي خوب بودن. هدفي والا در كار است. آري! دعوت شدهايم كه معناي زندگي را بفهميم. بدانيم كه چگونه بايد زيست. معناي لذت و عشق را درك كنيم. طعم زيباي عاشقي را بچشيم و با آن ادامه حيات دهيم. بدانيم اگر تا به حال یک زندگي زيبا نداشتهايم، چطور می توان زيبايش كرد و چطور ميشود به هر كاري رنگ خدايي داد. پس سفر ميكنيم به همان جايي كه بوي خدا ميدهد؛ بوي بهشت، بوی سیب، بوی یاس ميهمان كساني ميشويم كه خاكي بودند در عين آسماني بودن؛ كوچك بودند در نظر خود و بزرگ در نظر ديگران. آشناياني بودند غريب.
کلام رهبری درباره شهید نواب صفوی
رهبر معظم انقلاب درباره چگونگی علاقهمند شدن به فعالیتهای سیاسی میگویند:
من شاید پانزده یا شانزده سالم بود که مرحوم «نوّاب صفوى» به مشهد آمد. مرحوم نواب صفوى براى من، خیلى جاذبه داشت و به کّلى مرا مجذوب خودش کرد. هر کسى هم که آن وقت در حدود سنین ما بود، مجذوب نوّاب صفوى مىشد؛ از بس این آدم، پُرشور و بااخلاص، پر از صدق و صفا و ضمناً شجاع و صریح و گویا بود. من مىتوانم بگویم که آنجا به طور جدّى به مسائل مبارزاتى و به آنچه که به آن مبارزه سیاسى مىگوییم، علاقهمند شدم … من مقولههاى سیاسى را کاملاً مىشناختم و دیده بودم؛ لیکن به مبارزه سیاسى به معناى حقیقى، از زمان آمدن مرحوم نوّاب علاقهمند شدم. بعد از آنکه مرحوم نوّاب از مشهد رفت، زیاد طول نکشید که شهید شد. شهادت او هم غوغایى در دلهاى جوانانى که او را دیده و شناخته بودند، به وجود آورده بود. [۱]
در واقع نخستین جرقههاى سیاسى و مبارزاتى آیتالله خامنهای و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهید راه اسلام «سید مجتبى نواب صفوى» در ذهن ایشان زده است؛ هنگامی که نواب صفوى با عدهاى از فداییان اسلام در سال ۱۳۳۱ به مشهد رفتند و در مدرسه سلیمانخان، سخنرانى پرهیجان و بیدارکنندهاى در موضوع احیاى اسلام و حاکمیت احکام الهى و نیز فریب و نیرنگ شاه و انگلیس و دروغگویى آنان به ملت ایران، ایراد کردند.
رهبر انقلاب در این باره میگویند: «همان وقت جرقههاى انگیزش انقلاب اسلامى به وسیلهی نواب صفوى در من به وجود آمده و هیچ شکى ندارم که اولین آتش را مرحوم نواب در دل ما روشن کرد.» [۲]
پی نوشت ها :
۱٫ منبع: سایت khamenei.ir
۲. منبع: سایت khamenei.ir
عالم بودن مهم نیست؛ شرف علم را نگهداشتن مهم است
مقام معظم رهبری(مد ظله العالی) می فرمایند:
ما کسانی از مدعیان علم را در این دوران انقلاب یافتیم که شرف علم را نگه نداشتند. من خیلی از کسانی را که مدعی علم بودند و شرف علم را نگه نداشتند، در طول زندگیم دیده ام. عالم بودن مهم نیست؛ شرف علم و عالم بودن را نگهداشتن مهم است. من در دوران اختناق، استاد معروف عالی مقامی را می شناختم که روی کفش شاه آن وقت- محمد رضا- افتاد! اساتید در صفی ایستاده بودند و محمدرضا از برابر آنها عبور می کرد و این شخص روی پای او افتاد! از این کارها می کردند، اما چه کسانی؟ تیمسارها. اما یک عالم، یک دانشمند، یک محقق- که واقعاً هم این آدم محقق است. در رشته ی شما نیست، در رشته یی است که به ما بیشتر می خورد- فاضل، نام آور، نامدار، چه قدر تحقیقات، چه قدر کتاب، روی پای او افتاد! شاگردهایش ملامت کردند: استاد شما؟! آخر آن شخص که بی سواد است. عالم جماعت کسی را قبول ندارد، سیاست برایش مسأله یی نیست، نگاه می کند ببیند چه کسی عالم است. اصلاً برای عالم، جاذبه و ارزشی بالاتر از علم نیست
بدترین فحش در محیط اهل علم، لقب «بی سوادی» است. هیچ فحشی از این بالاتر نیست. در همه ی محیط های علمی همین گونه است. آن وقت، آن عالم روی پای یک جاهل و قلدر افتاد! شاگردان و رفقایش ملامت کردند و این هم جوابی نداشت. گفت: هیبت سلطانی من را گرفت(!) این عبارت، همان وقت ها در محیط های دانشگاه که دوستان ما می رفتند و می آمدند، معروف شد و علما و دانشمندان آن وقت، به کسانی که هیبتسلطانی آنها را می گیرد و کسانی که جز هیبت علم چیزی آنها را نمی گیرد، تقسیم می شدند! البته همان وقت هم دانشمندانی مثل همان آدم داشتیم که حتی با فقر می ساختند، برای این که به سمت آنها نگاه نکنند، نه این که روی پایشان نیفتند، یا دستشان را نبوسند، یا تواضعشان نکنند؛ نه، اصلاً خودشان را بالاتر از این می دانستند که به فکر آن دستگاه های جاهل و دور از معرفت بیفتد. زندگی پولی و مادی را اصلاً کم ارزش تر از این می دانستند که خودشان را به آن آلوده کنند.
کسانی که این طور زندگیشان را در ذلت در مقابل قدرت های گذراندند، حالا که نوبت جمهوری اسلامی می رسد، گردنکشی می کنند! این گردن، ارزش ندارد. این، گردن فرازی نیست. بر افراشتن آن گردنی خوب است و افتخار دارد که نشان داده باشد گردن افراز است. کسانی که حتی عزت علم را نگه نداشتند، حالا وقتی نوبت به یک نظام مردمی رسید که هیچ ادعایی ندارد جز این که از مردم و برای مردم و در خدمت مردم است و با هدایت دین عمل می کند و نوکر بیگانگان و امریکا و دیگران نیست، یک مرتبه نوبت سرافرازی و گردن فرازی اینها رسید و در مقابل این نظام ایستادند. باید توی سر اینها زد. این بی احترامی به علم است که ما اینها را در عداد علما راه و جایشان بدهیم. آن کسی که احترام نظامی را که مبتنی بر معرفت و علم است، نگه نمی دارد؛ احترام ملتی را که در این نظام، مندمج و مندرج است، نگه نمی دارد، اینها را واقعاً بشناسید.
منبع:www.khamenei.ir
دل نوشته ای در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله
بسم ربّ محمـّد صلّی الّله علیه و آله و سلّم
سپاس خداوندی را که بشری از جنس ما فرستاد تا طریقش را نشانمان دهد و ما را به سوی نورش رهنمون سازد.
سلام خدا بر تو ای پیام آور حق، ختم مرسلین، مهتر فرستادگان، رسول عشق .
سلام بر تو ای پیامبر خوبی ها ، ای رحمة للعالمین، ای عزیزترین خلق خدا.
ای نگار به مکتب نرفته و خط ننوشته ای که در معراجت تا آسمــــان هفتم عشق پرواز و همه آفرینش را با چشم دل رؤیت نمودی و اسرار هستی را در نهان خانه وجودت محرم شدی.
سلام بر تو و خاندان پاکت که درس عشق را بر پویندگان راهتان آموختیـــد تا به بیراهه نروند و به سر منزل مقصود نایل شوند.
پیامبرا! دلم شکست وقتی شنیدم دوباره مجنونی، تیر دشمنی و بی خردی اش را به سوی این راه نشانه و همه دانش و استعـداد و ظرفیتش را یک جا خرج بی حرمتی و به استهزاء گرفتن اعتقادات و راه شما گرفته تا شاید بتواند با این روش، در مقابل دین الهی و وحدت اسلامی بایـستد؛ اما از وعده ی الهی بی خبر است که فرمود:
»می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند و حال آنکه خدا گرچه کافران را ناخوش افتد، نور خود را کامل خواهد گردانید« سوره صف /آیه 8
آنها گمان می کنند اگر بی حرمتی تان کننــد، از بزرگی و تقدس شمـا و عظمت راهتان ذرهّ ای کم خواهد شد.
مگر دیروز خاکروبه های ابوسفیانی توانستند جلوی پیام آخرین فرستاده خدا را بگیرند که امروز شکمبه های مجازی سفیانی می خواهند در مقابل دین خدا بایستند!
حکایت، حکایت آنهایی است که می خواهند بر روی آفتاب خاکستر بریزند تا خاموش شود و چه ساده اندیش و کوته فکرند.
شاید وهم دارند که با این تلاششـان و بی حرمتی ها می توانند دل ارباب خویش ابلیس را شـاد نمایند. این سرمداران کفر، امروز همچون ابوسفیان های دیروز برای نابودی اسلام کمر بسته اند، و به هتاکی و بی حرمتی بر ساحت مقدس پیام آور هدایت و راستی، و اهانت و استهزاء نسبت به ایشان قدم بر می دارند. غافل از اینکه این کار موهنشان را عذابی الهی پیش روست:
»(ای پیامبر) پیش از تو هم امم گذشته پیامبران خود را سخت استهزاء کردند، پس آنان را کیفر این عمل دامنگیر شد.« ترجمه انعام /آیه 10
غافل تر از اینکه هر بار علیه ارزش ها و اعتقادات مسلمین بر خواستند، باعث بیداری بیشتر و عزم و ایمانی استوارتر در ایشان گردیدند؛آری عدو شود سبب خیـر، گر خدا خواهد.
اینک بر ماست که همت گماریم، با زمان شناسی و آگاهی و حرکت های متّحدانه و مثمـر ثمر در همه عرصه های فرهنگی و اعتقادی و دینی گامی استوار تر برداریم. برای همه جهانیان به بازنمایی و انعکاس زیبایی های اسلام و پیامبر عزیزمان تلاشی جدی داشته باشیم و خود را نیز با خُلق و خوی نبوی بیـاراییم. تنها با زبان عمل است که می توانیم مشتی باشیم بر دهان هتاکان و معاندان.
پروردگارا! همه مسلمیـن را در این مسیر با عزمی استوار و ایمانی راسخ یاری فرمــا!
ديدگاه دانشمندان جهان درباره شخصيت پيامبر اعظم(ص)
ظهور اسلام در پرتو مجاهدتهاي نبي اعظم(ص) و اهلبيت نقطه عطف تاريخ بشري است، كه دستاوردهاي بيشمار، پيشرفت همه جانبه تمدن كنوني را فرا روي بشريت قرار داده است.
كمترين دستاورد اين شجره پاك آسماني گسترش خواندن، نوشتن و عالمگير شدن علوم در جهان اسلام و انتقال اين علوم ابتدا به اسپانيا، ايتاليا، آلمان، انگلستان و… ساير ملل و دول اروپا و سپس همه جهانيان شد، به طوري كه بدون اين نقطه عطف آسماني هرگز تمدنهايي چون روم، مصر و ايران باستان راهي به تمدن كنوني نداشتند.
دلايل تاريخي اين حقيقت غير قابل انكار بيشمار است: يكي از اين دلايل اقرار مكرر دانشمندان اسلامي و خصوصاً غير اسلامي و اروپايي به اين حقيقت عظيم است كه نمونه كوچكي از آن را براي خوانندگان محترم نامهي جامعه باز ميگوييم.
دانشمندان به نام اين جوامع بر خلاف تلاشهاي مذبوحانه و توهين آميز نه تنها پيامبر اسلام را از بزرگان طراز اول تمدن ديني ميدانند، بلكه با صراحت تمام بر جهاني شدن دين اسلام ـ به علت مزاياي بي شمار آن ـ اقرار نمودهاند.
و شايد توجه به اين واقعيتها توهين كنندگان را به درد آورده و آنها را به ورطه بي فرهنگي و توهين كشانده است.
تولستوي: نويسنده و فيلسوف اخلاق گراي معروف روسيه كه آموزههايش سرمشق رهبران بزرگ سياسي در جهان همچون گاندي قرار داشت، ميگويد: شخص شخيص پيامبر اسلام سزاوار همه گونه احترام و اكرام ميباشد.
شريعت پيغمبر اسلام به علت توافق آن با عقل و حكمت در آينده عالمگير خواهد شد.([1])